پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۳

گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی

کی چنین شیفته در گرد جهان گردیدی

دل من گر قد چون سرو تو دیدی در باغ

درد از آن قامت و بالای تو در دم چیدی

راستی گر ننهادی به خطت سر چو قلم

آن همه سرزنش از خلق جهان نشنیدی

گرچه امّید شب وصل تو دادی دل ما

بی رخ همچو خور دوست کی آرامیدی

گر خیال تو ندادی ره ما در بستان

کی ز بستان وصالت دل ما گل چیدی

روی تو عید سعیدست و دو ابروت هلال

خود که دیده‌ست هلال دو چنین در عیدی

گر بدیدی که ز هجران چه به ما می‌گذرد

بی شک و شایبه بر حال جهان بخشیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
  2. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
  3. شمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داری
  4. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  5. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  6. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
  7. شمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۲چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.