پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۲

چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی

چه اوفتاد که از ما عنان بپیچیدی

به قول و عهد تو دیگر که اعتماد کند

که هر سخن که بگفتی از آن بگردیدی

هزار بار بگفتم که نشنوی زنهار

ز دوستان سخن دشمنان و نشنیدی

بگفتی‌ام که به کام دلت رسانم زود

به کام دل نه ولیکن به جان رسانیدی

چه دوستیست که احوال ما نمی‌پرسی

چه دشمنیست که از یار خویش ببریدی

چه حالتیست که با بندگان نپردازی

چه صورتیست که از دوستان ببریدی

جهان ز دست مده بعد ازین به کام حسود

کنون [که] کام دل خویش از جهان دیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
  2. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
  3. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
  4. شمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داری
  5. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  6. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  7. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.