پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۷

تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی

مدّتی با غم زلف مهی اندر بندی

بس جفا می‌رود اندر غم هجران بر من

تا کی ای جان ستم و جور به ما بپسندی

نقش رویت نرود هرگزم از دیدهٔ جان

تو مگر مهر رخت در دل ما آکندی

آخر ای دیدهٔ مهجور ستمدیده چرا

در غمش باز سپر بر سر آب افکندی

ای دل خسته تو تا چند ز سودای رخش

در سر زلف دلارام چنین پابندی

ما سهی سرو ندیدیم بدین شیوه‌گری

ما دگر ماه ندیدیم بدین دلبندی

چون دل و جان و جهان هر سه فدایت کردم

تو چرا یکسره دل را ز وفا برکندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
  7. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
  8. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.