پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۶

یک شب به لطف از در ما درنیامدی

چون سرو راستی تو ز در برنیامدی

گفتم به دیده کز رخ خوبش نظر بدوز

ای دیده عاقبت تو به دل درنیامدی

ای سرو ناز من ز چه معنی به هیچ باب

یک شب مرا ز لطف به بر درنیامدی

دوش انتظار وصل تو کردیم تا سحر

ما منتظر به وعدهٔ تو گر نیامدی

عمری به انتظار تو ای نور دیده‌ام

رنجور عشق گشتم و بر سر نیامدی

ای دل عجب که در شب دیجور عشق او

بر بوی مشک و غالیه و عنبر نیامدی

ای دل جهان و جان همه کردیم عرض دوست

چندانکه سعی رفت تو درخَور نیامدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
  8. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.