پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۴

دلا در عشقبازی نیک مردی

چرا از غم چنین با آه و دردی

مگر هجران تو را از پا درآورد

که با چشم پر آب و روی زردی

نه شرطی کرده بودی با من ای دل

که گرد کوی مهرویان نگردی

به قول خود وفا ننمودی آخر

چنینم زار و دشمن کام کردی

به خاک ره نشستم زآتش دل

به هجران آب روی ما ببردی

چو از وصلش نگشتم یک زمان شاد

چرا ما را به دست غم سپردی

نگارینا جهان بی تو نخواهم

که هم دردی و هم درمان دردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.