پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۷

چه کردم تا ز من دل برگرفتی

به جایم دیگری دلبر گرفتی

چه دیدی از من ای دلدار آخر

که رفتی همدمی دیگر گرفتی

چرا ای نور چشم از خون دیده

رخ چون لاله‌ام در زر گرفتی

جفا کردی و آنگه بی وفایی

نگارینا دگر با سر گرفتی

دلت چون داد ای دلدار آخر

که جز من دیگری در بر گرفتی

نمی دانم چرا از هر دو رخسار

جهانی را تو در آذر گرفتی

گناهی جز وفاداری ندارم

چرا جانا دل از ما برگرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۲به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۳ز کوی دوست آمد شاد بادی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.