پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۶

من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی

وین سعادت کو که از وصلم نوازی ساعتی

بر من مسکین نمی‌سوزد تو را دل تا به کی

دلبرا آخر جفا را نیز باشد غایتی

گفته بودم ترک مهر روی مهرویان کنم

باز برکردم به دل سلطان عشقش رایتی

خواستم تا دل برون آرم ز خیل او ولی

چون کنم چون کرد با او این دل من عادتی

صورت یوسف که در سرّت حکایت می‌کنند

نازل اندر شام زلف تست وصفش آیتی

می‌دمم بادی به روی تو ز اخلاص جهان

تا ز چشم بد نیاید بر جمالت آفتی

باشدم محراب ابروی تو حاجتگاه دل

تا گشایم بر دعا دست و بخواهم حاجتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۸ای مسلمانان خدا را همّتی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۲به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۳ز کوی دوست آمد شاد بادی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.