پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۲

به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی

چنین نبود بنی آدم یقینم کز پری زادی

تویی آزاد سرو ما به جوی خلد بَررسته

شدیم از جان تو را بنده نمی‌خواهیم آزادی

بده دادم نگارینا ز روز وصل خود یک شب

بترس از ناله زارم مکن زین نوع بیدادی

به جان آمد دلم دیگر ز غم خوردن به جان آمد

بگو آخر عزیز من علی رغمم چرا شادی

مرا بار غمت بر دل بسی بود ای بت مهروی

چرا داغی ز هجرانم دگر بر سینه بنهادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.