پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۱

دردا که نیست روز غمت را نهایتی

تا کی نباشدت سوی یاران عنایتی

تا چند بر دل من مسکین ستم کنی

باشد جفا و جور تو را نیز غایتی

گفتی وفا کنم نکنی گفتمت به عهد

آری بود وفای تو جانا حکایتی

چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول

از دل به دل نمی‌کند آخر سرایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۳ز کوی دوست آمد شاد بادی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.