پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۳

زان لعل لبم بده زکاتی

تا در تن ما کنی حیاتی

چون شکّر آن لبم ندادی

ای جان و جهان کم از زکاتی

از دوست جز این قدر نخواهم

کاندر قدمش بود ثباتی

بر خط لبم دهد به هر سال

آن نور دو دیدگان براتی

در سیهی دیده گو قلم زن

گر زآنکه نیابد او دواتی

من تشنه آن لب چو قندم

سودم نکند لب فراتی

در عرصه عشقت ای جهانگیر

شاه دل من شده‌ست ماتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۵تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۶من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۷چه کردم تا ز من دل برگرفتی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۸ای مسلمانان خدا را همّتی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۲به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.