پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۸

مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ای

یکباره کرد از من مسکین کرانه‌ای

مرغ از برای دانه فتد در کمند شوق

زلفش کمند دل شد و آن خال دانه‌ای

دل بستد از دو دستم و در پای غم فکند

می‌خواست گوییا بت بدخو بهانه‌ای

ای دوستان فراق بت گلعذار من

کردم ز خون دل به رخ جان نشانه‌ای

گه سنگ بوسدش کف پا گاه شانه زلف

مسکین منم که کمترم از سنگ و شانه‌ای

وصف جمال و قامت او نیست حدّ ما

هست او میان مجمع خوبان یگانه‌ای

نرگس‌صفت دو چشم تو مخمور خوش بود

در پا فتاد عیش چو تیر نشانه‌ای

از آتشی که از رخ خوب تو در دلست

هر دم زنند غایت شوقت زبانه‌ای

عشقی که با رخ تو مرا هست در جهان

باشد حدیث خسرو و شیرین فسانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۰تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۱گرفت از رشک رویت ماه تابی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۲دلا این عشقبازی تا به کی بی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۳زان لعل لبم بده زکاتی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۴ای دل ز شراب عشق مستی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۵تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۶من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۷چه کردم تا ز من دل برگرفتی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.