پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۳

تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای

صد داغش از فراق به جانم نهاده‌ای

تا چند جان به زلف دلاویز بسته‌ای

تا سیل خون ز دیده روانم گشاده‌ای

ای ماه مهربان چو سر زلف خویشتن

بردی ز دست ما دل و بر باد داده‌ای

چون سرو ایستاده‌ای به لب جوی در چمن

هرگز ز لب تو کام دل ما نداده‌ای

کی بر منت نظر بود ای یار سنگدل

مغرور حسن خویشتن و مست باده‌ای

ما در غمت نشسته به خاک رهیم و تو

مانند سرو بر لب جو ایستاده‌ای

ای اشک تا به چند بیفتی به خاک راه

گویند در جهان که تو معروف زاده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۵عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۵۸مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۵۹بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۰تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۱گرفت از رشک رویت ماه تابی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۲دلا این عشقبازی تا به کی بی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.