پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۲

یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای

دست مراد با که در آغوش کرده‌ای

گفتی حدیث خصم نگیری به گوش و من

دیدم به چشم خویش که در گوش کرده‌ای

ای دل اگر ز دست برفتی غریب نیست

کز آتش فراق تو بس جوش کرده‌ای

لب را ز یاد آنکه شب و روز و ماه و سال

یادت کند رواست که خاموش کرده‌ای

حیف آیدم ز جان تو ای جان نازنین

کاین جرعه‌های درد چرا نوش کرده‌ای

جان جهان که در دو جهان از برای تست

یکباره زین معاینه مدهوش کرده‌ای

امروز باز جور و جفایش نتیجه بود

انواع وعده‌ها که شب دوش کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۵۵عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۵۸مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۵۹بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۰تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۱گرفت از رشک رویت ماه تابی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.