پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۳

دل من از غم تو گرد جهان گردیده

ناکسم من به جهان چون رخ تو گردیده

حال مسکین دل ما را تو چه پرسی آخر

حال او چون سر زلفین تو شد شوریده

صبر گفتی بکن ای دوست به ایام فراق

چون شود صبر میسّر ز توام ای دیده

خبرت نیست نگارا تو ز درد دل من

کاو به شبهای وصال تو به جان کوشیده

سرو نازا تو به ناز ار بخرامی بر ما

نبود عیب چو جای تو کنم در دیده

ای صبا از بر من نزد دلارام خرام

قصّه درد دلم گوی زمین بوسیده

که نیارم به سر کوی تو از بیم رقیب

چه کنم حال جهان نیست ز تو پوشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشه
  2. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  3. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  4. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
  5. شمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.