پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۵

گفتم که میارید ز بازار بنفشه

تا خود بچند از لب جوبار بنفشه

گفتم [که] ز جوبار و ز بازار نشاید

آرند مگر از خط دلدار بنفشه

چون دید به گرد رخ او خط دلاویز

از شرم خطت گشت نگونسار بنفشه

از بوی سر زلف شکن بر شکن دوست

در خواب شده نرگس و بیدار بنفشه

از روی تعشّق که ببوسد کف پایت

با خاک ره از جان شده هموار بنفشه

تا بر سر او پای نهی ای بت دلخواه

بر خاک فتاده‌ست چنین خوار بنفشه

تا دستهٔ گل دید به دستِ بتِ گلرخ

از دسته به در رفت به یکبار بنفشه

سوسن شده آزاد و ز چشمان تو نرگس

مست او به جهان گشته و هشیار بنفشه

هرچند که سر بر سر زانوی غمت هست

چون زلف مپیچان تو سر از بار بنفشه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  2. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
  3. شمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۲۵۳تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.