پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۸

فریاد ز جور این زمانه

وز دست جفای آن یگانه

خون دل من ز هجر رویت

گشته‌ست ز دیده‌ام روانه

مخمور فراق بامدادان

مستست ز بادهٔ شبانه

فریاد که آتش فراقش

هر لحظه همی زند زبانه

بربود دلم ز دست باری

دلبر به دو چشم آهوانه

مسکین دل من ز خال و زلفش

سرگشته چو گوست در میانه

چون سرو سهی جویباری

تا چند کنی ز ما کرانه

تا جان به جهان بود نگارا

فریاد زنیم عاشقانه

از خون جگر که رفتم از چشم

بگرفت به روی ما نشانه

عمری تو و چیست خوشتر از عمر

فریاد که نیست جاودانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۵۳تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۵۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۵۵عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.