پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۴

ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده

نقش خیال رویت بر لوح جان کشیده

دل ز اشتیاق وصلت از جان ملول گشته

جان در هوای لعلت از غم به لب رسیده

صدبار خار هجرت در پای دل شکسته

وز بوستان وصلت هرگز گلی نچیده

کس چون تو دلربایی بی رحم پادشایی

فارغ ز هر گدایی نه دیده نه شنیده

تا کلک صنع ایزد نقش وجود بسته

چون تو ملک نهادی هرگز نیافریده

جانا خبر نداری کاین خسته فراقت

دل رایگان بداده غم را به جان خریده

تا دیده دید رویت سیلاب شوق رانده

تا دل گزید مهرت از جان طمع بریده

تا چشم نیم مستت بر من کمین گشاده

پشتم ز بار هجران چون ابرویت خمیده

ای نور دیده، دیده گرد جهان دویده

تا در جهان خوبی یاری چو تو گزیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  2. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  3. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
  4. شمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۳تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.