پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۱

ای خیال رخ تو در دیده

مه ز روی تو نور دزدیده

ای سهی سرو ما دمی بخرام

تا کنم مسکن تو در دیده

دلم از جان شده‌ست بندهٔ تو

آن رخ دلفریب تا دیده

تا به کی در فراق جان بدهد

آن دل مستمند غم دیده

گوش جانم ز لعل چون شکرت

سخنی دلپذیر نشنیده

یا که اندر همه جهان چون تو

دیدهٔ بخت من کسی دیده

رقعهٔ دلپذیر بنده نواز

بر دو دیده نهاده پیچیده

سرو و طوبی و نارون باری

درد از آن قامت تو برچیده

دل مسکین من سراسیمه

در جهان از غم تو گردیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیده
  2. شمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده
  3. شمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشه
  4. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  5. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  6. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
  7. شمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.