پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۹

تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده

مرا سریست چو نرگس به پیش افکنده

نقاب از رخ خود برگشا که تا خورشید

شود ز تاب رخ روشن تو شرمنده

تنت ز درد مصون باد و دل ز غم آزاد

که نیست ذات شریفت به این دو ارزنده

منت ز جان شده‌ام بنده و خداوندان

نظر ز روی عنایت کنند بر بنده

هر آنکه روی تو را صبح و شام می‌بیند

یقین شدم که ورا دولتیست پاینده

نظر به جانب ما کن ز روی لطف دمی

که سال و ماه و شب و روز تست فرخنده

چو همدمم دم عیسی‌دم است گو یک دم

بدم که تا دو جهان گردد از دمش زنده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
  2. شمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیده
  3. شمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیده
  4. شمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده
  5. شمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشه
  6. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  7. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  8. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.