پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۴

ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده

در فراقش دست دل هر کس به پیراهن زده

گر نمی‌تابد مه رویش به ما تدبیر چیست؟

آتش دل شعله‌های هجر در خرمن زده

گر چه طوفان فراق دوست کاری مشکل است

امّت نوح پیمبر دست بر دامن زده

نرم می‌گردد به آتش آهن ای دلبر مگر

آتش آن دل همانا سنگ بر آهن زده

گفتم آه آتشینم هم کند در وی اثر

لعل روح‌افزای جانان آتشی در من زده

موسم نوروز در بستان ز باد صبحدم

غنچه از غوغای بلبل چاک پیراهن زده

بلبل شوریده غوغا در جهان انداخته

گل به حسن خویش مغرور است باری تن زده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
  5. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
  6. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
  7. شمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیده
  8. شمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.