پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۳

ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده

وز دیده در فراقت صد جوی خون گشاده

مهر تو در دل ما تا هست روح باقیست

با عشق چون بزادی مادر مرا بزاده

عشق تو شهسواریست بر بادپای چون برق

با او چه گونه کوشد مسکین دلی پیاده

گویی مرا ملولی ای جان و دل چه گویم

ناخوش دلم ز هجران تو سرخوشی ز باده

با سرو آب می‌گفت سرکش چنین چرایی

تو سر کشیده و ما سر در پی‌اَت نهاده

ابروی و چشم خوبان دل می‌بَرند از آن روی

پیوسته میل دلها بر عارضیست ساده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
  6. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
  7. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
  8. شمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.