پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۲

جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده

مرغ دل ضعیفم در قیدت اوفتاده

دل بسته‌ام به زلفت مگشایش از هم ای جان

زین رو که دیدهٔ جان بر روی تو گشاده

تو شهسوار عشقی بر بادپای هجران

با تو چه چاره سازد بیچارهٔ پیاده

بنشست پیش قدّت سرو چمن ز خجلت

وانگه به پای ماچان بنگر که ایستاده

مسکین دل ضعیفم در عالم حقیقت

گویی به عشق رویت از مادری بزاده

اخلاص ما به رویت بیرون ز حدّ و حصرست

آن دم مباد این دل بیرون رود ز جاده

آن ترک شوخ چشمش دارد کمان ابرو

از غمزه‌اش حذر کن چون مست شد ز باده

جز این و آن ندانم دانم که چشم مستش

صد شور و فتنه باری اندر جهان نهاده

هر شب چو ماه کاهم در حسرت وصالش

هر روز درد عشقش بر جان ما زیاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
  7. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
  8. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.