پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۱

آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده

جان ز هستی خود ای جان به گمان افتاده

از غم هجر تو دلسوخته‌ام چون لاله

سوز سودای تو تا در دل و جان افتاده

تا تو برخاسته‌ای در چمن جان باری

پیش قدّ تو ز قد سرو روان افتاده

در دلت هیچ نیاید که فلانی مسکین

همچو سوسن همه جایی به زبان افتاده

تا کی از حال دل بی خبران بی خبری

دو جهان از غم رویت به فغان افتاده

راه عشق تو به سر پویم از آن روی که هست

سر ما در قدم راهروان افتاده

سودم از عشق تو هجرست و زیانم سر و جان

چه کند بنده مسکین زیان افتاده

پرتو عکس رُخت کرد جهان را روشن

تابی از مهر رُخت تا به جهان افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
  8. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.