پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۰

پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده

گل ز شرم رخت ای جان به حیا افتاده

قد همچون الفت راست بگویم سرویست

سایه‌اش بر لب جو بر سر ما افتاده

مهر ما بر رخ چون ماه تو امروزی نیست

در ازل بود نه از مهر گیا افتاده

تو ز ما فارغ و ما در غم رویت گریان

تو چه دانی غم من کار مرا افتاده

ای سهی سرو به فریاد دل ما می‌رس

که ز بالای تو در دام بلا افتاده

گفته بودم که غم عشق تو پنهان دارم

چه کنم راز ز چشمم به ملا افتاده

خاطرم را چو سر زلف پریشان مگذار

که به روی تو چنین بی سر و پا افتاده

تا بدیدم رخ زیبای تو ای جان و جهان

آتشی از لب لعل تو به ما افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.