پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۹

نگران خم ابروی توام پیوسته

دیده جان به جمال رخ تو دربسته

کام کس زین لب لعل شکرینت ندهی

دل خلقی به چه در زلف خودی وابسته

هوش و گوش و دل و جانم همگی سوی تو شد

کمر چاکریت از دل و جانم بسته

یارب آن روز چه روزی بود آن دم چه دمی

که به وصل تو رسم وز غم هجران رسته

نرسیده به وصال تو دمی دست دلم

خار هجران رُخت جان جهانی خسته

گل برآورد فغان در چمن از غایت حسن

گفت ای سرو تو چونی و منم گل دسته

سرو بشنید که گل لاف ز خوبی می‌زد

گفت بر دسته تویی لیک منم بررسته

گر ز مهرت اثری بر رخ گلگون افتد

نه ز تو بوی بماند نه ز رنگت دسته

رنگ و بویی چو ندارم به جهان آزادم

لاجرم بر لب جو در چمنم پیوسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.