پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۸

ای مرا از یاد خود بگذاشته

مهربانی از میان برداشته

این دل مسکین سرگردان ما

از تو چشم مهربانی داشته

دشمنی کردی به جانم دلبرا

او تو را از دوستان پنداشته

با وجود بی وفایی و جفا

تخم مهر دوست در جان کاشته

در جهان عاشقی ای حور زاد

رایت مهر و وفا برداشته

آشنایی از جهان گویی برفت

کاینچنین بیگانه‌ام انگاشته

در جفا چندان بکوشیده‌ست کاو

جای صلح آن بیوفا نگذاشته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.