پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۶

ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته

جانم روانی مسکن خود را بدو پرداخته

ای نور هر دو دیده‌ام در پیش شمع روی تو

مسکین دلم پروانه‌وش جان و جهان درباخته

نقد روان ما غمت بربود از دستم ولی

در بوته هجران تو قلب دلم بگداخته

تا کی به غم دم درکشی در هجر او فریاد کن

ای دل به بستان غمش کمتر نه‌ای از فاخته

با آنکه او بر جان من بس جور و خواری می‌کند

بیچارهٔ مسکین دلم با جور او درساخته

داری به جای من بسی دلبر ولیکن دلبرا

ما در جهان بیوفا جز تو کسی نشناخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشته
  2. شمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوسته
  3. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.