پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۲

ای سواد دیده‌ام روی چو ماه

دل گرفته در سر زلفت پناه

با رخ چون ماه و قد همچو سرو

وز دو ابروی کج و چشم سیاه

با قد چون یاسمین و لعل لب

یک جهت کردم بدان زلف دوتاه

این همه مکر و فسون کرد او به چشم

تا به افسونم ببرد آخر ز راه

اَبروی فتّان و چشم مست تو

خون ما آخر بریزد بیگناه

سرو سیم اندام را در بوستان

گو ز روی لطف کن در ما نگاه

تا شود چون کیمیا خاکی تنم

زان نظر جانا ز کام نیک خواه

بر سر خاکم گذر کن تا ز مهر

رُسته بینی یک جهان مهر گیاه

یک نظر بر ما فکن از روی لطف

چون تویی بر هر دو عالم پادشاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۴تشنه درد فراقت منم ای جان دردِه
  2. شمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساخته
  3. شمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته
  4. شمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چه
  5. شمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشته
  6. شمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوسته
  7. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.