پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۱

تا مرا شد سایه زلفت پناه

گشت از آشفتگی حالم تباه

می‌کنم از پشتی زلف کجت

خانه دل را به دست خود سیاه

گوئیا در وصف زلف و خال تست

حاصل این بیت چون کردم نگاه

در سر زلف تو صد لیلی اسیر

در زنخدان تو صد یوسف به چاه

دیده مردم دار باشد چشم تو

خاطر مردم نمی دارد نگاه

چند ریزد خون هر بیچاره ای

چند گیرد نکته بر هر بی گناه

خاک راهت شد وجودم تا مگر

افتدت روزی گذر بر خاک راه

رحمتی کن بر گدای خویشتن

چون شدی بر مُلک خوبی پادشاه

آه من در سنگ خارا کرد اثر

در دل سنگین تو نگرفت آه

هرکسی دارد پناهی و مرا

نیست جز در سایه لطفت پناه

تا جهان باشد پناه من تویی

بر جهان آخر نظر کن گاه گاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۳آن دیده بین که چون به جفا می‌کند نگاه
  2. شمارهٔ ۱۲۲۴تشنه درد فراقت منم ای جان دردِه
  3. شمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساخته
  4. شمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته
  5. شمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چه
  6. شمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشته
  7. شمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوسته
  8. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.