پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۳

آن دیده بین که چون به جفا می‌کند نگاه

با آنکه برد در سر زلفش دلم پناه

جانا چرا به خون دلم تشنه‌ای مکن

آخر بگو که چیست مرا جز وفا گناه

جز آنکه دل به زلف تو دادیم در وفا

کردیم خانهٔ دل خود را به غم سیاه

بنواز خاطر من مسکین ز روی لطف

زین بیش همچو زلف مکن حال او تباه

چشمم بدوخت سوزن تقدیر در ازل

دستم گرفت شوق و ببردم شبی ز راه

نشنیده‌ای که دست قضا و قدر چه کرد

افکند یوسف دل مصری به قعر چاه

دانی که حال این دل مسکین ز عشق چیست

عشق تو همچو کوه و تن خسته‌ام چو کاه

خون دلم چو مردم چشمت بریخت زار

ای نور هر دو دیده چه محتاج بر سپاه

شاها غم جهان به ازین خور که روز حشر

دامن بگیردت به خدا دست دادخواه

از حادثات چرخ دل سخت آدمی

بشکست گوئیا که نمی‌گیرد انتباه

فکری نمی‌کنند که ایام بی وفا

برباید از سریر فلک عاقبت کلاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساخته
  2. شمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته
  3. شمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چه
  4. شمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشته
  5. شمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوسته
  6. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.