پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۸

ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو

حال این خسته هجران برِ آن یار بگو

سوزش سینه مجروح پریشان مرا

بنشین پیشش و درد دل افگار بگو

نظری سوی جهان بفکن و نیکو بنگر

حالت مردمک دیدهٔ خونبار بگو

گر ز حال من سرگشته هجران پرسد

گشتم ای دوست به کان دل اغیار بگو

سرزنش یافته چون حلقهٔ در روز و شبم

که نداریم به خلوتگه تو بار بگو

نه سلامی نه پیامی نه گذاری بر ما

کرد ترک من دلداده به یکبار بگو

غم بسیار ز دست شب هجران خوردم

رس به فریاد من خستهٔ غمخوار بگو

از وصالت دمکی خستهٔ هجران بنواز

که شدم روز ز هجران چو شب تار بگو

از گلستان وصال رخت ای جان جهان

از چه رو قسمت ما نیست بجز خار بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۰خردم گفت برو ای دل دیوانه برو
  2. شمارهٔ ۱۲۲۱تا مرا شد سایه زلفت پناه
  3. شمارهٔ ۱۲۲۲ای سواد دیده‌ام روی چو ماه
  4. شمارهٔ ۱۲۲۳آن دیده بین که چون به جفا می‌کند نگاه
  5. شمارهٔ ۱۲۲۴تشنه درد فراقت منم ای جان دردِه
  6. شمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساخته
  7. شمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته
  8. شمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چه
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.