پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۰

باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی تو

باشد که روزی بگذرد اندر شکنج موی تو

بر بوی آن تا روی تو بیند کسی از بامداد

ای خاطر صاحبدلان ساکن شده در کوی تو

صبحم نسیمی مشک بیز آمد ز جایی آشنا

لیکن ندانم عنبرست یا غالیه یا موی تو

چون خاکِ راهم در غمت افتاده‌ام پیش رهت

هم لحظه‌ای درما نگر ای چشم جانها سوی تو

بر روی همچون ماه تو آرام جان ما بگو

تا کی بود حال دلم آشفته چون گیسوی تو

هرچند چون اشکم ز چشم افکنده‌ای جان و جهان

از جان منم چون ماه نو پیوسته چون ابروی تو

گرچه ز جور مدّعی مهجور از آن حضرت شدم

لیکن دل مسکین شده پیوسته هم‌زانوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۹ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.