پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۲

من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو

می‌کنم هر لحظه‌ای صد داد و صد فریاد ازو

جز غم و اندوه ازو حاصل نشد هرگز مرا

ای مسلمانان شبی هرگز نگشتم شاد ازو

جان من در آتشِ هجرانِ محبوبان بسوخت

بس که در سر هر دمم سودای خام افتاد ازو

بر سر خاک رهم بنشاند و زد آتش به ما

نیست باری این زمان در دست من جز باد ازو

دل جوابم داد گفتا این سخن با دیده گو

زآنکه می‌باشد همشیه عشق را بنیاد ازو

چون ز دست دیده و دل من در آب و آتشم

دیده را در خون کنم و آنگه کنم فریاد ازو

آنکه این عیار شهرآشوب با ما می‌کند

گر مرا عاری بود هرگز نیارم یاد ازو

گشتم از جان بندهٔ آن قد و بالا در جهان

زآنکه شد در بوستان سرو چمن آزاد ازو

چون به بستان بگذرد روزی به ناز آن سروناز

از قد افتد بی تکلف قامت شمشاد ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۹ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگو
  7. شمارهٔ ۱۲۲۰خردم گفت برو ای دل دیوانه برو
  8. شمارهٔ ۱۲۲۱تا مرا شد سایه زلفت پناه
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.