پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۳

ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو

چون کسی کاو درد یابد سوی درمان آرزو

گرچه بی سامانم از تو وصل می‌خواهم شبی

زانکه می‌دانم که دارد سر به سامان آرزو

آرزوی من به خاک پای تو دانی که چیست

همچو تشنه کاو برد بر آب حیوان آرزو

آرزومندم چنان بر روی شهرآرای تو

مرده را بینی که چون باشد سوی جان آرزو

بس بکوشیدم که رویت باز بینم دلبرا

برنیاید هیچ کامی بنده را زان آرزو

صبر از حد رفت و جان آمد به لب از جور یار

هیچ می‌دانی چه دارد دل ز جانان آرزو

موسم گل در بهار اندر چمن هر سو چمان

بر لب جویی کند سروی خرامان آرزو

گر ندارد با جهان میلی نگار بی وفا

دیده باری بر رُخت دارد فراوان آرزو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۹ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگو
  6. شمارهٔ ۱۲۲۰خردم گفت برو ای دل دیوانه برو
  7. شمارهٔ ۱۲۲۱تا مرا شد سایه زلفت پناه
  8. شمارهٔ ۱۲۲۲ای سواد دیده‌ام روی چو ماه
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.