پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۹

ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تو

وی قبلهٔ جان جهان طاق خم ابروی تو

ای نور چشم من صبا آورد بویت سوی ما

عمریست تا جان می‌دهد مسکین دلم بر بوی تو

تا چند چوگان جفا جانا زنی بر جان ما

دانی که من سرگشته‌ام مانند گو در کوی تو

ای سر و سیم اندام ما زنهار از ما سر مکش

تا بنگرم در قامتت ای دیدهٔ ما سوی تو

چشمان تو تُرک خطا زلف تو از مشک ختن

دانی که عمری تا شدم از جان و دل هندوی تو

آخر ز روی مرحمت روزی ز حال من بپرس

باشد که رحمی آیدت ای روی عالم سوی تو

از حد بشد بر ما جفا میلی کن آخر سوی ما

مسکین دل بیچاره‌ام آمد به جان از خوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابرو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.