پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۳

آمد دل ضعیف من اندر پناه تو

کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو

هم در پناه زلف تو باد انتقام او

یارب به سرّ سینه مردان راه تو

آخر نظر به حال من مستمند کن

کز جان و دل منم به جهان نیکخواه تو

گر بر کنار مردم چشمم گذر کنی

باشد در آب دیدهٔ مردم شناه تو

دل گفت با دو دیده تو رفتی به خون من

بر خود نمی‌توان که ببندم گناه تو

ور نیست باورت که تو با من چه کرده‌ای

باشد سرشک چهرهٔ زردم گواه تو

ای دل ز آه و نالهٔ بی حاصلت چه سود

در وی اثر نمی‌کند این سوز و آه تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۵گشتم از جان بنده بالای تو
  2. شمارهٔ ۱۲۰۶جانم به لب رسید ز جور و جفای تو
  3. شمارهٔ ۱۲۰۷ای دلم در لعل شکّرخای تو
  4. شمارهٔ ۱۲۰۸ما را شکایتیست ز دست جفای تو
  5. شمارهٔ ۱۲۰۹ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۰باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی تو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابرو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.