پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۶

جانم به لب رسید ز جور و جفای تو

تا کی کشم ملامت هر کس برای تو

چندان که می‌کشم ز جفای تو جورها

از دل به در نمی‌رود ای جان وفای تو

جانا به خون جان منت گر رضا بود

جان را چه وقع است مقدّم رضای تو

گفتم به دل که ای دل بیچاره چاره چیست

بالای همچو سرو روان شد بلای تو

تا کی کشم ملامت و تا کی برم عنا

کردم جهان و جان به سر ماجرای تو

دل رفت از بر من و جان نیز در خطر

وآنگه بگو که می‌دهدم خونبهای تو

بیگانه شد ز جان و جهان ای صنم چرا

هر کس که شد ز جمله جهان آشنای تو

آخر تو کیستی و من ذره چیستم

تو پادشاه هر دو جهان من گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۸ما را شکایتیست ز دست جفای تو
  2. شمارهٔ ۱۲۰۹ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۰باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی تو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابرو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.