پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۷

ندارم دل که دل بردارم از تو

اگرچه هست بس آزارم از تو

گل وصلت به دست دیگرانست

نصیب آخر چرا شد خارم از تو

عزیز بس کسی بودم نگارا

کنون چون خاک باری خوارم از تو

بپرس از روی زرد و آه سردم

کنون چون گرم شد بازارم از تو

اگر یاری و دلداری چنین است

برو جانا که من بیزارم از تو

چرا باری نباشد بر درت بار

ولی بر دل بود بس بارم از تو

نهال قامتت خوش در بر آمد

بحمدالله که برخوردارم از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۹نگارینا دل پر دردم از تو
  2. شمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو
  3. شمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام تو
  4. شمارهٔ ۱۲۰۲جانا کدام دل که نگشته‌ست رام تو
  5. شمارهٔ ۱۲۰۳آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
  6. شمارهٔ ۱۲۰۴ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
  7. شمارهٔ ۱۲۰۵گشتم از جان بنده بالای تو
  8. شمارهٔ ۱۲۰۶جانم به لب رسید ز جور و جفای تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.