پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۴

ای دو دیده چون کنم درمان ندارد درد تو

در غم عشقت دل تنگم نباشد مرد تو

گفته بودم جان شیرین را که در کارت کنم

چون بدیدم این محقّر نیست اندر خورد تو

درد بر دردم به دل تا کی کنی از روز هجر

ای عزیز من بگو تا کی ببینم درد تو

بیش ازین از تیغ هجرانم میازار ای نگار

در جهان آخر بگو تا کیست هم‌آورد تو

در سرابستان چو دیدم قامتت گفتم کجاست

سرو بستان تا به جان و دل بچیند درد تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
  2. شمارهٔ ۱۱۹۷ندارم دل که دل بردارم از تو
  3. شمارهٔ ۱۱۹۸صبا باز آ که درمان دارم از تو
  4. شمارهٔ ۱۱۹۹نگارینا دل پر دردم از تو
  5. شمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو
  6. شمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام تو
  7. شمارهٔ ۱۲۰۲جانا کدام دل که نگشته‌ست رام تو
  8. شمارهٔ ۱۲۰۳آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.