پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۳

جان بدادم در فراق روی او

چند سرگردان شوم در کوی او

دیدهٔ حسرت نهاده بر رهم

تا مگر باری ببینم روی او

خوبرو یاریست لیکن تندخوی

دل به جان آمد مرا از خوی او

از دل خود رشک می‌آید مرا

تا چرا گشته‌ست هم‌زانوی او

با همه جوری که از او می‌برم

ناگزیرم ناگزیر از روی او

رو نگردانم ز دست یار خویش

تیغ جور ار بارد از باروی او

خوش نسیمی می‌دمد از صبحدم

می روم گرد جهان بر بوی او

گر جهان سر تا به سر حوری شود

دیدهٔ جان باشدم بر سوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۵گر کشم بار کسی هم بار تو
  2. شمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
  3. شمارهٔ ۱۱۹۷ندارم دل که دل بردارم از تو
  4. شمارهٔ ۱۱۹۸صبا باز آ که درمان دارم از تو
  5. شمارهٔ ۱۱۹۹نگارینا دل پر دردم از تو
  6. شمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو
  7. شمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام تو
  8. شمارهٔ ۱۲۰۲جانا کدام دل که نگشته‌ست رام تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.