پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۲

ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین

در سرابستان جان سروی نروید اینچنین

با وجود آنکه بر ما نیستت میلی چنان

در سر کار تو کردم ای صنم دنیا و دین

من ز عشقت هیچ می‌دانی چه دارم در جهان

دیدهٔ پر خون ز هجران و دلی دارم حزین

ای سهی سرو گل اندامم به نام ایزد ز ما

دل ربودن نیک می‌دانی هزاران آفرین

گهگهی از روی لطفم گر نوازی می‌شود

ای مسلمانان طمع از وی ندارم بیش ازین

چون ز عشقت بر لب آمد جان شیرینم ز غم

بیش ازین بر ما مکن جور و ستم ای نازنین

زاریم از حد گذشته‌ست و ز حال زار من

گوییا دارد فراغت آن نگار مه جبین

گرچه طوبی بگذری در باغ جان ما روان

خاک پایت را بساید ارغوان و یاسمین

گر نقاب از چهره چون ماه بگشایی یقین

خیره گردد در جمالت دیده‌های حور عین

آتش اندر ما زدی و آب چشم از حد گذشت

هم حذر باید ز آب چشم و آه آتشین

من تو را بگزیده‌ام از جمله خوبان جهان

بر من مسکین چرا یاری دگر کردی گزین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۴ای دو دیده چون کنم درمان ندارد درد تو
  2. شمارهٔ ۱۱۹۵گر کشم بار کسی هم بار تو
  3. شمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
  4. شمارهٔ ۱۱۹۷ندارم دل که دل بردارم از تو
  5. شمارهٔ ۱۱۹۸صبا باز آ که درمان دارم از تو
  6. شمارهٔ ۱۱۹۹نگارینا دل پر دردم از تو
  7. شمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو
  8. شمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.