پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۴

تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من

رحمتی بر حال ما کن ای مه و پروین من

چون من از دنیا و عقبا مهر تو بگزیده‌ام

نور چشمم از چه رو رفتی چنین در کین من

رویم از درد فراقت زرد و اشک دیده سرخ

یک نظر فرما خدا را بر رخ رنگین من

تا ببینی خون دل بر رویم از هجران روان

بو که باری رحمت آری بر تن مسکین من

تا به کی بر پشت طاقت بار هجران می‌نهی

از وصالت شاد کن جانا دل غمگین من

خسته هجران منم یک شب گذر کن سوی ما

شمع مومین دان ببین چون سوخت بر بالین من

دلبرا فرهادسان چون جان شیرین در برت

کرده‌ام از من مشو دور ای چو جان شیرین من

گفتمش دل را ببردی قصد جانم می‌کنی

در جوابم گفت آری این بود آیین من

چشم مستش خون جان ما بخورد اندر جهان

با دو زلف کافرش گفتم بیا در دین من

بر دو چشم شیرگیرش خون جان ما بخورد

پس چرا از ما رمید آن آهوی مشکین من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدن
  2. شمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین
  3. شمارهٔ ۱۱۸۸هجران آن صنم گلعذار بین
  4. شمارهٔ ۱۱۸۹تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین
  5. شمارهٔ ۱۱۹۰بگشای در رحمت بر روی من مسکین
  6. شمارهٔ ۱۱۹۱بلبل شوریده زندان برنتابد بیش ازین
  7. شمارهٔ ۱۱۹۲ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین
  8. شمارهٔ ۱۱۹۳جان بدادم در فراق روی او
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.