پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۳

ای بار غم تو بر دل من

مهر تو سرشته در گل من

آخر چه شود به لطف آسان

از وصل کنی تو مشکل من

گفتم ز تو کی شوم شبی دور

بنگر تو خیال باطل من

در عشق رخت نبود جز غم

ای نور دو دیده حاصل من

او سرو سهی و من چو خاکم

آخر ز چه نیست مایل من

گفتم نکند ز ما صبوری

مسکین دل تنگ غافل من

ای دوست مدام ایستاده‌ست

نقش رخ تو مقابل من

گر خاک شوم مگر که مهرت

بیرون رود از مفاصل من

گر جمله جهان شوند حوری

جز مهر تو نیست در دل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۵آه از ستم زمانهٔ دون
  2. شمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدن
  3. شمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین
  4. شمارهٔ ۱۱۸۸هجران آن صنم گلعذار بین
  5. شمارهٔ ۱۱۸۹تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین
  6. شمارهٔ ۱۱۹۰بگشای در رحمت بر روی من مسکین
  7. شمارهٔ ۱۱۹۱بلبل شوریده زندان برنتابد بیش ازین
  8. شمارهٔ ۱۱۹۲ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.