پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۷

بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین

بر جان من ز جور فراقت جفا ببین

حالم عظیم ناخوش و دردم ز غم به دل

هستی طبیب دل تو به دردم دوا ببین

معنی نداند آنکه کند عیب در غمم

ای پادشاه صورت حال گدا ببین

بردی ز حد جفا صنما هم به سوی ما

از روی لطف خویش به چشم وفا ببین

بگذر چو سرو ناز و نظر کن ز روی لطف

بر حال ما تعدّی هر ناسزا ببین

بیگانه‌وار تا به کی آخر ستم کنی

چشم وفا گشای و در این آشنا ببین

گر در جهان به خاک منت اوفتد گذر

از خاک ما دمیده تو مهر گیا ببین

گردی که در هوا رود از خاک پای تو

در چشم ما عوض توتیا ببین

در خیر کوش و بیش میازار خلق را

آری جهان سفله ندارد بقا ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۹تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین
  2. شمارهٔ ۱۱۹۰بگشای در رحمت بر روی من مسکین
  3. شمارهٔ ۱۱۹۱بلبل شوریده زندان برنتابد بیش ازین
  4. شمارهٔ ۱۱۹۲ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین
  5. شمارهٔ ۱۱۹۳جان بدادم در فراق روی او
  6. شمارهٔ ۱۱۹۴ای دو دیده چون کنم درمان ندارد درد تو
  7. شمارهٔ ۱۱۹۵گر کشم بار کسی هم بار تو
  8. شمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.