پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۸

آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار من

وآن قامت چو سرو روان نگار من

کارم ز دست رفته و بارم ز غم به دل

از روی مرحمت نظری کن به کار من

زان رو به کوی دوست گذارم نمی‌فتد

بگرفت اشک دیدهٔ من رهگذار من

غم دامنم گرفت به دست جفا از آنک

یک لحظه غم نمی‌خوردم غمگسار من

ای نور هر دو دیده ز هجران روی تو

آشفته همچو زلف تو شد روزگار من

بودم ز لعل بادهٔ تو مست و بی خبر

بشکست چشم مست تو جانا خمار من

زاری من گرفت جهانی به هجر و او

هرگز نظر نکرد به احوال زار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۰ای دو چشمت مایه درمان من
  2. شمارهٔ ۱۱۸۱مکن تو روی چو خورشید خود نهان از من
  3. شمارهٔ ۱۱۸۲قد تو سرو ناز من هجر تو جان گداز من
  4. شمارهٔ ۱۱۸۳ای بار غم تو بر دل من
  5. شمارهٔ ۱۱۸۴تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من
  6. شمارهٔ ۱۱۸۵آه از ستم زمانهٔ دون
  7. شمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدن
  8. شمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.