پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۹

زمانه تا به کی آخر جفا کند بر من

به آتش غم هجران بسوزدم خرمن

نسیم زلف تو گر بشنوم ز باد صبا

چنان بود که به یعقوب بوی پیراهن

شکسته دل منم از تاب هجر تو زین بیش

دل حزین مرا همچو زلف خود مشکن

نسوخت بر من مسکین دلت نشاید گفت

تو نام دل منهش کان دلیست از آهن

بیا و بر سر و چشم جهان نشین عمری

که رفته‌ای ز بر من چنانچه جان ز بدن

اگر برم به زبان نام تو ز غایت شوق

هراز بار بشویم به مشک ناب دهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۱مکن تو روی چو خورشید خود نهان از من
  2. شمارهٔ ۱۱۸۲قد تو سرو ناز من هجر تو جان گداز من
  3. شمارهٔ ۱۱۸۳ای بار غم تو بر دل من
  4. شمارهٔ ۱۱۸۴تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من
  5. شمارهٔ ۱۱۸۵آه از ستم زمانهٔ دون
  6. شمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدن
  7. شمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین
  8. شمارهٔ ۱۱۸۸هجران آن صنم گلعذار بین
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.