پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۸

نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن

بده تو داد دل ما و هرچه خواهی کن

گواه خون دل ماست مردم دیده

تو چشم سوی من و گوش بر گواهی کن

که خون دل به فراقت ز دیده می‌بارد

ز وصل خویشتنش زود عذرخواهی کن

وگر ز مردم چشمم نمی‌کنی باور

نظر به اشک چو مرجان و رنگ کاهی کن

منم گدای سر کوی تو دریغ مدار

نظر ز حال فروماندگان و شاهی کن

درین جهان اگرت وصل دوست می‌باید

بیا و از دل و جان آه صبحگاهی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  2. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  3. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
  4. شمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
  5. شمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۵ای عارض زیبای تو نازک‌تر از برگ سمن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۶ای به بالا سرو نازی ای به رخ همچون سمن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۷صبح وصال کی دمد زین شب لاجورد من
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.