پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۶

دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن

بیا بر مسند جانم نشین و پادشاهی کن

اگر خواهی گناهت را که پوشد پرده عفوی

سرشک دیده همچون خون و رنگ روی کاهی کن

اگر دُرّ وصالش را تو جویایی چو غوّاصان

به دریای غم عشقش برو غوطه چو ماهی کن

اگر شرح غم دل را نویسی پیش دلداران

مدد از دیده می‌باید قلم را در سیاهی کن

منم طفل بشیر غم ز کنعان گشته سرگردان

خداوندا به فضل خود نظر بر بی گناهی کن

بسی گفتم مده خود را به صورتهای بی معنی

ز پیش ما برو ای دل تو دانی هر چه خواهی کن

دل پر درد بی درمان برو در گوشه‌ای بنشین

مخور غم در جهان و تکیه بر لطف الهی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  3. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  4. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  5. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۵ای عارض زیبای تو نازک‌تر از برگ سمن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.