پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۵

ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن

بر حال دل سوختگانت نظری کن

ای باد صبا ما ز غمت بی خبرانیم

از حال دل بی خبرانش خبری کن

ای آه غم آلوده که در سینهٔ مایی

اندر دل سنگین نگارم اثری کن

ای غم تو به ویرانهٔ این دل چه نشستی

آتشکده گشته‌ست از آنجا سفری کن

ای دوست تو را عاشق و دلداده بسی هست

از بهر خدا جور و ستم با دگری کن

ای بیخ وفا در دل تنگم چه برُستی

از میوه وصل بت مهرو ثمری کن

ای گلبن امید دل و جان جهانی

در باغ دل خسته ما بار و بری کن

ای دوست دل ار می‌دهدت بر قد آن یار

از روی ارادت به میانش کمری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  4. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  5. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.