پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۴

مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن

ز روی لطف هم رحمی به حال سینه ریشان کن

دلی داری تو چون خارا ز روی مردمی یارا

بیا و کلبه ما را ز لعل خود دُرافشان کن

به گرد کوی مهرویان شده عشّاق سرگردان

به جانت کز سر احسان نظر در حال ایشان کن

دلا گر یار می‌آید تو را صد جان همی باید

ازین کمتر نمی‌شاید چو گل بر وی گل افشان کن

به شمع روش پروانه منم مجنون و دیوانه

ز ما گشتی تو بیگانه نظر بر حال خویشان کن

ز ترکِش گر زند تیرم به ترکش من نمی‌گیرم

درین مذهب همی میرم برو ای دل تو کیش آن کن

دل از دستم به در بردی به غمزه خون ما خوردی

چو زلف خویش گر مردی جهانی را پریشان کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
  5. شمارهٔ ۱۱۷۰مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
  8. شمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.